چه کشکی چه پشمی

Untitled-1

چه کشکی چه پشمی چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردبا سهختی درگرفت، خواست فرودآید ،ترسید. باد شاخه ای ...

چه کشکی چه پشمی
چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردبا سهختی درگرفت، خواست فرودآید ،ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف وآن طرف می برد.
دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند.از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت:
ای امامزاده گله ام نذر تو،از درخت سالم پایین بیایم.
قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه ی قوی تری دست زدو جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.
گفت:
ای امامزاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند وتو همه گله را صاحب شوی .نصف گله را به تو می دهم ونصف دیگر مال خودم…
قدری پایین تر آمد وقتی نزدیک تنه ی درخت رسید گفت:
ای امامزاده نصف گله را چطور نگه داری می کنی؟
آنها را خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم.
وقتی کمی پایین تر آمد گفت:
بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو،پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتی باقی تنه را سُر خورد  وپایش به زمین رسید نگاهی بهم امامزاده انداخت و گفت:

مرد حسابی چه کشکی چه پشمی ؟
مااز هول خودمان یه غلطی کردیم غلط زیادی که جریمه ندارد.

5/ 0.00

افتضاحبدخوبعالیبی نظیر
(0 رای)

مطلب مفیدی بود؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.